تبليغاتX
در دایره تردید ما نقطه ی پرگاریم
#خدا نمی دانم تا چه موقه باید سرگردان باشم؟ ای خدا......#

 شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب شهر هرت جایی

است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر

   اینکه خلافش ثابت بشه شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌

 دوباره لاف زدی؟؟ شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی

  و فرزند و همسر ندارند شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می

           شوند تا ماشینها راحت تر برانند

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 23:33  توسط رسول | 

خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي

             من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه

                                                     

                                                          *************

  روزي كه دلم پيش دلت بود گرو/ دستان مرا سخت

  فشردي كه نرو/ روزي كه دلت به ديگري مايل شد/

              كفشان مرا جفت نمودي كه برو

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 23:31  توسط رسول | 

مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید. روزی شخصی در

  حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از

 بین او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا

   بین من و خدایم فاصله انداختی؟ مجنون به خود آمد و گفت: من که

عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی

           که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:15  توسط رسول | 
 


گفتمش دل ميخري؟ پرسيد چند؟ گفتمش دل مال توست تنها بخند، خنده

كرد و دل ز دستانم ربود، تا به خود باز آمدم او رفته بود، دل ز دستش

          روي خاك افتاده بود، جاي پايش روي دل جا مانده بود


+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:12  توسط رسول | 

   تکیه بر دوست مکن

                         محرم اسرار کسی نیست

     ما تجربه کردیم

                           کسی یار کسی نیست

                           ********

        امشب به یاد نگارم از آه دل می نگارم

         شاید حرارت آهم بر چشمان مهربانت غبار گیرد

                     و چهره وجودم را در خاطر عزیزت هویدا نماید.

       امشب می خواهم از شوق دیدار بگویم

     می خواهم داستان انتظار پشت پنجره را تعریف کنم

        دریغا! که نمی دانم چگونه راز دلتنگی ام را برایت بازگو کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:32  توسط رسول | 
 زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت.حقيقت تلخ است

نه به تلخي جدايي..جدايي سخت است نه به

              سختي                   تنهايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:16  توسط رسول | 

lامشب براي گريه ام يک شانه مي خواهم که نيست دراين خرابات

جهان يک خانه مي خواهم که نيست در غربت چشمان تو تنهاييم اواره

        شد در وصف اين نامردمان يک واژه مي خواهم که نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:28  توسط رسول | 

روزي ازم پرسيد:بزرگترين آرزوي توچيست؟ گفتم:تحقق يافتن آرزوي

       تو.....اما افسوس هرگزندانستم آرزوي تو جدايي از من بود


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:26  توسط رسول | 

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا

خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است

چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست

                                 چرا عاشقيم؟:-؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:35  توسط رسول | 


پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

  يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:0  توسط رسول | 

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 23:53  توسط رسول | 
 


 جان فدا کردن برای دوست چندان مشکل نیست،پیدا کردن دوستی که

             ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است

                                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 15:55  توسط رسول | 

کاش خداوند سه چيز را نمي افريد ؟(غرور) (دروغ) (عشق) تا انسان

           مجبور نباشد از روي غرور به عشق دروغ بگويد

                        ********************

  خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا

               از زیبایی و عظمت تو غافل نکند.

   خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ

                           مدفون نشوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 23:59  توسط رسول | 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک،

چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟

ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ،

برو با دل بیا تا من بگردم...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 20:1  توسط رسول | 

 

 

  روزهایی است که خستگی وتنهایی " بر دل تو چنگ زده " رهایت نمی کند " روز هایی است

 

  که ساعت ها است که از مردمان دور شده ای " چه سخت وراحت است گذشتن از دیگران " تنها

 

  شدن " تنها ماندن "تنهاییم" عاشق می شویم " تنها تر می شویم " ودل زده "کاش که میشد حرف

 

   زد " چه طور ممکنه که بشه منظور رو رسوند وادم ها رو در احساسی که هنرمند" هنرمندانه  

 

   تجربه میکنه "شریک کرد و اون ها رو اون قدر تحت تاثیر قرار داد که خودشون به خودشون

 

 بگن " گویا منم قبل از اینکه هنرمند"این احساسات رو  با هنرش به من منتقل کنه " من اونا

 

   رو تجربه کردم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:32  توسط رسول | 

بر نگاهم بوسه ها زده ام "ودر چشمان تو خیره مانده ام"چشمانی که از من به سوی توست

 

واز تو به سویی.جهان را آزموده ام ودر دل تو خیره مانده ام" نمی دانم چگونه از توست"

 

که بر من "شکوه ومعنای دنیای خالی "پر معنا است.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:23  توسط رسول | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 12:54  توسط رسول | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 12:42  توسط رسول | 

گه یک روز کسی بهت گفت که دوست دارم توسعی نکن بهش بگی دوسش داری

اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش باشی

اگه بهت گفت همه زندگیش تویی سعی نکن همه زندگیت باشه

چون یک روز میاد و بهت میگه که ازت متنفرم اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر باشی

********************

 دقايقي تو زندگي هست که دلت براي يه نفر انقدر تنگ

  ميشه که ميخاي اون رو از تو رويات بکشي بيرون و تو

                دنياي واقي بغلش کني

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 0:8  توسط رسول | 

 

من مي تونم با اظهار بدبختي،

از اشتياق شما نسبت به درك نكردن يكديگر

و از طريق اخلاق تند تو بفهمم كه فقط عشق حقيقت دارد.

پيتر يوستينوف – هنر پيشه و نمايشنامه نويس انگليسي

(Peter Ustinov)

************

عشق راستين، خيره نگريستن به يكديگر نيست بلكه با هم نگاه كردن در

                               يك جهت است.

            آنتوان دوسنت اگزوپري – نويسنده ي فرانسوي

                (Antoine De Saint-Exupery ) 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:23  توسط رسول | 

 

عشق مانند آتش است . اگر قلب شما را گرم كند يا

 

خانه ي شما را بسوزاند قادر به سخن گفتن نيستيد.

 

جوآن كرافورد – هنر پيشه ي آمريكايي

(Joan Crawford)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:19  توسط رسول | 

 

مهم ترين كاري كه يك پدر مي تواند براي فرزندانش انجام اين است

كه عاشق مادر آن ها باشد.

تئودور هسبرگ

(Theodore Hesburgh)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:18  توسط رسول | 

 

به عقربه ها التماس کردم تا تندتر بر روی صفحه ساعت بچرخند بلکه روزموعود

فرا رسد و من سرشار از نگاه تو شوم .

آهنگ دلنشین باران طنین صدایت را تداعی می کند صدایی که عشق در آن

موج می زند و مرا به سرزمین افسانه ای خاطراتم می برد صدایی که رویاهای

کودکیم راتعبیر می کند واژ ه های زیبا چنان لحظه هایم را ماندنی کرده بود که باران

رااحساس نکردم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:14  توسط رسول | 

اشکم ولی به پای عزيزان چکيده ام خارم ولی به سايه گل آرميده ام با

رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق هم چون بنفشه سر به گريبان کشيده

ام چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام چون اشک در قفای تو با سر

دويده ام من جلوه شباب نديدهم به عمر خويش از ديگران حديث جوانی

شنيدام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:51  توسط رسول | 

عاشقي را تنها شرط ناله و فرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد

فرهاد نيست ساقيا امشب صدايم با صدايت ساز نيست يا که من بسيار

            مستم و يا که تو سازت ساز نيست "

                              ******************

 

       هیچ گاه چشمانت را برای کسی که مفهموم نگاهت

                  را نمی فهمد گریان   نکن"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:48  توسط رسول | 

 

کمکم کن یاد بگیرم چطور به چشمانت نگاه کنم که نه اشک های مرا

                                  ببینی و نه عشق درونم

                                         *********

   دارم بزرگ می شم. فکر کنم. دارم تنها می شم.

    

         فکر کنم. تنها شدن بزرگ شدنه ..نه؟

      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:15  توسط رسول | 
 

انتظار چشم دوختن به یک جاده ی بی انتها نیست . انتظار شمردن

 تک تک ثانیه ها نیست . انتظار شب نشینی و خیره شدن به ستاره

 ها نیست . انتظار یعنی تمنایی با شوق آمیخته است. انتظار یعنی

 برداشتن فاصله ها ... یعنی جست و جو .....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:10  توسط رسول | 

     آنکس که مي گفت:

    دوستت دارم،عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد ؛

   رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت؛

   صداي خش خش برگها همان آوازي بود،

   که من گمان مي کردم ميگويد:

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:6  توسط رسول | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:57  توسط رسول | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نمی دانم چه بگم فقط واسم دعا کنید

نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
sedaye ke hichkas nimifahmad
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان